امام زمان
امام عصر
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري | نظرات (1)

در پرتو عقايد مشترك شيعي و سني درباره‏ي برنامه‏ي الهي در آخرالزمان و اين‏كه رهبر موعود; مهدي از ذريه‏ي پيامبر و فاطمه و از نسل امت اسلامي است و قرآن و سنت، شيوه‏ي وي مي‏باشد، سني و شيعه، دو نوع گفت و گو مي‏توانند داشته باشند:

نخست: گفت و گوي شيعي - سني با هدف ايجاد بنيان محكم وحدت اسلامي كه بر وحدت قبله و كتاب و خاتميت پيامبر و آينده‏ي مشرق با ظهور مهدي آل محمد صلي الله عليه و آله استوار است . مسايل اختلافي را با روح محبت و برادري و بحث علمي مي‏توان بررسي كرد . شايد از مهم‏ترين مسايل رو در روي مسلمانان، نشانه‏هاي الهي و ضوابطي است كه مهدي موعود (عج) را مشخص مي‏كند . به ويژه آن‏كه دو تجربه‏ي سياسي بزرگ، در اين باره هست; تجربه‏ي مهدي اسماعيلي در قرن سوم و چهارم هجري و تجربه‏ي مهدي سوداني در قرن سيزدهم .

دوم: گفت و گوي اسلامي - مسيحي .

گفت و گوي اسلامي - مسيحي

در بسياري از انديشه‏هاي ديني، مسيحيان و مسلمانان مشتركند، چه درباره‏ي خداي متعال يا نبوت يا پايان سعادتمندانه‏ي زمين و نقش مسيح در اين باره . نشر انديشه‏هاي مشترك كه بسياري از مردم مسيحي و اسلامي از آن ناآگاهند، سست‏بزرگي را كه ميان مسيحيان و مسلمانان هست، پر مي‏كند . نيز احساسات منفي و سياست‏هاي اشتباهي را كه به سبب وضع استثنايي، دولت‏هاي دو طرف در طول تاريخ انجام داده‏اند، كم مي‏كند . اگر شكاف ميان پيروان اديان پر شده و انديشه‏ي دشمني از بين رود و تقدير و احترام متقابل به جاي آن بنشيند، مي‏توان در مسايل اختلافي با روح محبت و احترام بحث كرد .

اين مساله سخت و محال نيست; زيرا ميان مسلمانان و مسيحيان، مطلبي وجود ندارد كه سبب اختلاف شود . برعكس آن‏چه در طول تاريخ بر روابط مسيحي - يهودي حاكم بوده است; زيرا يهوديان نمي‏پذيرند عيسي پسر مريم است، بلكه به وي و مادرش، صفات زشتي نسبت مي‏دهند و اعتراف مي‏كنند عيسي را كشته‏اند! مسيحيان نيز اين مطلب را قبول دارند . اما به رغم اين وضع، تلاش‏هاي يهوديان صهيونيست، نتيجه‏ي مثبت داده و مسيحيان، هم پيمان قدرتمند اسراييل شده‏اند و ميليون‏ها مسيحي، اسراييل را بيش از خود يهود، تاييد و حمايت مي‏كنند!

پي‏نوشت‏ها:

1. دو نوع جبر داريم: جبري طبيعي; يعني وجود روابط ضروري ثابت در طبيعت كه موجب مي‏شود وجود هر پديده‏ي طبيعي مشروط به پديده‏اي قبلي يا پديده‏اي همراه باشد . به دليل فراگير بودن نتايج استقراي علمي، اعتقاد به جبر ضروري است . اگر اعتقاد نداشته باشيم پديده‏هاي طبيعي، مطابق نظام هميشگي است، نمي‏توانيم نتايج استقرا را فراگير بدانيم .

(نوع دوم، جبر تاريخي است كه مقصود وقوع ضروري رخداد يا رويكردي تاريخي است; يعني اگر شرايط فراهم شود، حتما رخداد يا رويكرد تاريخي پيش خواهد آمد .

(در انديشه‏ي بشري، دو نظر در مورد جبر تاريخي هست . نظري كه معتقد به جبر تاريخي است و به شناسايي احكام كلي كه مي‏تواند حوادث آينده را پيش‏گويي كند، فرا مي‏خواند . نظر بعدي، منكر جبر تاريخي و مدعي است قوانين كلي‏تاريخ را نمي‏توان شناخت و پيش‏گويي حوادث يا رويكردهاي تاريخي بر اساس آن ممكن نيست . ر . ك: المعجم الفلسفي، اصطلاح «الحتمية‏» و «التاريخية‏» ; فلسفة التاريخ، محمود صبحي، صص 36 و 41- 55 .

2. انتساب «ماركس‏» به يهوديت، قبل از الحادي بودن وي، ما را ملزم مي‏كند فهم وي از جبر را كه «جامعه‏ي بشري به مرحله‏اي مي‏رسد كه تمامي اختلافات اجتماعي برطرف شده، همدلي و صلح حاكم مي‏شود» به سبب تاثير «ماركس‏» از دين بدانيم كه در مدت طولاني از زندگي‏اش پاي بند دين بود .

3. در انجيل يوحنا (6، 14) هست كه وقتي مردم نشانه‏اي را كه عيسي آورد ديدند، گفتند: اين مطلب حقي است و وي پيامبري مي‏باشد كه به جهان خواهد آمد . در حاشيه‏ي چاپ دارالمشرق، محقق چنين مي‏نويسد: انتظار پيامبر در سده‏ها و تاريخ اخير، در جوامع و محيطهاي مختلف رواج داشت



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري | نظرات (0)

به رغم دشمني تاريخي شديد ميان يهود و مسيحيان، به پندار كشتن عيسي بن مريم به دست‏يهود، پيروان هر دو دين در قرن 19 و 20 ميلادي، به وحدت نظر در ظهور مسيح و پشتيباني از برنامه‏اي سياسي رسيدند كه بر پايي دولت اسراييل بود; از آن رو كه به پندارشان مقدمه‏ي ظهور مسيح به شمار مي‏آمد . بدين بهانه صدها كليسا و گروه‏هاي مسيحي امريكايي و اروپايي براي پشتيباني دولت اسراييل بسيج‏شدند . (13) در سال 1980، سازماني به نام «سفارت بين‏المللي مسيحيان‏» در قدس اشغالي تاسيس شد كه اهداف مؤسسان آن به اختصار چنين بود:

ما بيش از اسراييلي‏ها، صهيونيست هستيم و قدس تنها شهري است كه مورد نايت‏خداست و خداوند تا ابد اين سرزمين را به اسراييل داده است .

اعضاي سفارت معتقدند:

اگر اسراييل نباشد، مكاني براي بازگشت مسيح نيست .

بلافاصله پس از راه‏اندازي سفارت، جشن بين‏المللي ساليانه‏ي يهودي - مسيحي، با نام «عيد عريش‏» برگزار شد و بيش از هزار روحاني مسيحي در آن شركت كردند و در سال 1982، سه هزار رهبر مذهبي مسيحي در آن حضور داشتند .

«سفارت بين المللي مسيحيان‏» يكي از سازمان‏هاي مهم بود كه براي شنيدن مذاكرات كميسيون‏هاي كنگره‏ي امريكا، به هنگام طرح جريان نبرد عرب‏ها با اسراييل، به ويژه بر سر قدس، دعوت مي‏شد . در سال 1985، رهبري مسيحيان صهيونيست، كنفرانسي در «بال‏» سوييس برگزار و اعلام كرد:

ما گروه‏هايي از دولت‏هاي مختلف و نمايندگان كليساها، در اين‏جا گرد آمده، در اين سالن كوچك كه در 88 سال پيش دكتر «تئودور هرتزل‏» به همراه اولين شركت كنندگان كنفرانس صهيونيستي، در آن تجمع نمودند و سنگ بناي پيدايش دولت اسراييل را نهادند . همگي براي نيايش و خشنودي پروردگار جمع شده‏ايم، تا اشتياق خود را به مردم و سرزمين و عقيده‏ي اسراييل و همراهي خود را اعلام كنيم و بگوييم: دولت اسراييل را تاييد مي‏كنيم . (14)

در امريكا، كنيسه‏اي به نام [Indespensationalism] تاسيس شد كه شمار پيروانش به شش ميليون نفر مي‏رسد . اعضا معتقد به بازگشت مسيح‏اند، كه از جمله شرايطش، برپايي دولت صهيونيستي و تجمع يهوديان دنيا در فلسطين است .

از شمار پيروان اين كنيسه، «جرج بوش‏» اول و «ريگان‏» رؤساي جمهور پيشين امريكا هستند . در اكتبر 1983، ريگان در برابر انجمن دوستي امريكا و اسراييل، گفت:

«من مي‏پرسم: آيا ما همان نسلي هستيم كه شاهد نبرد «هرمجيدون‏» خواهيم بود؟ پيش‏گويي‏هاي زمان گذشته، زماني را كه اكنون در آن به سر مي‏بريم، توصيف مي‏كند» . (15)

گفته‏ي ريگان مستند به كتاب [ The late grad planet erth ] [سياره‏ي فاني بزرگ زمين] نوشته‏ي «هال ليندسي‏» ، ( Hal lindsey ) است كه نخستين بار در سال 1970 منتشر شد و پانزده ميليون نسخه فروش كرد . در اين اثر، مهم‏ترين فلسفه‏ي پايان تاريخ و بازگشت مسيح، بازگشت‏يهود به سرزمين اسراييل، پس از هزاران سال دانسته شده است . هم‏چنين گفته شده است: قوم ياجوج، اتحاد شوروي است كه همراه عربها و هم پيمانان‏شان، به اسراييل حمله مي‏كند . اين كتاب تاكيد دارد: ارتش نظامي اسراييل بر نيروهاي شر پيروز مي‏شود و پس از نبرد «هرمجيدون‏» ، وضع براي بازگشت نجات بخش مسيح آماده مي‏شود . هرمجيدون نام منطقه‏اي در دشت «المجدل‏» فلسطين است كه نيروهاي شر و خير در آن جا نبرد خواهند كرد .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري | نظرات (0)

دولت مهدي - كه انتظار آن مي‏رود - بدان معنا نيست كه اسلام معطل بماند، تا پس از ظهور مهدي، دولت اسلامي برپا شود، بلكه به معناي ايجاد دولت‏خاصي است كه نمونه‏ي كوچك آن، دولت و ملك سليمان بود . ملك و حكومت‏سليمان، با نيروهاي جن و باد و حيوانات و نيز انسان‏هاي مؤمن، پشتيباني مي‏شد . مزيت دولت مهدي بر دولت‏سليمان، اين است كه بر تمامي زمين حكم مي‏راند و دولتي پس از آن نيست و به قيامت صغري متصل است، سپس زندگي بر كره‏ي خاكي پايان مي‏پذيرد . قرآن به قيامت صغري در آخر الزمان در آيات 82- 88 سوره‏ي نمل اشاره كرده است:

و هنگامي كه فرمان عذاب آن‏ها رسد [و در آستانه‏ي رستاخيز قرار گيرند]، بنده‏اي را از زمين براي آن‏ها خارج مي‏كنيم كه با آن‏ها تكلم مي‏كند [و مي‏گويد: ] مردم به آيات ما ايمان نمي‏آورند .

[و به خاطر آور] روزي را كه ما از هر امتي، گروهي را از كساني كه آيات ما را تكذيب مي‏كردند، محشور مي‏كنيم و آن‏ها را نگه مي‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند!

تا زماني كه [به پاي حساب] مي‏آيند، [خدا به آنان] مي‏گويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و درصدد تحقيق برنيامديد؟ ! شما چه اعمالي انجام مي‏داديد؟ !

در اين هنگام، فرمان عذاب به خاطر ظلم‏شان بر آن‏ها واقع مي‏شود و آن‏ها سخني ندارند كه بگويند .

آيا نديديد كه ما شب را براي آرامش آن‏ها قرار داديم و روز را روشني بخش؟ ! در اين امور، نشانه‏هاي روشني است‏براي كساني كه ايمان مي‏آورند [و آماده‏ي قبول حق‏اند] .

[و به خاطر آورند] روزي را كه در صور دميده مي‏شود و تمام كساني كه در آسمان‏ها و زمين هستند، در وحشت فرو مي‏روند، جز كساني كه خدا خواسته است و همگي با خضوع در پيشگاه او حاضر مي‏شوند .

كوه‏ها را مي‏بيني و آن‏ها را ساكن و جامد مي‏پنداري، در حالي كه مانند ابر در حركت‏اند . اين صنع و آفرينش خداوند است كه همه چيز را متقن آفريد . او از كارهايي كه انجام مي‏دهيد، مسلما آگاه است .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري | نظرات (0)

تنها اصلي كه مي‏توان براي شناخت مدعيان دروغ‏گوي مهدويت، بدان اعتماد كرد، تاييد و امداد الهي است كه توسط مدعي راست‏گوي مهدويت نشان داده مي‏شود . وي نبوت خاتم و جنبش اوصياي پيامبر را كه پدرانش بودند، تصديق مي‏كند . اين كاري لازم براي مدعي نبوت و رسالت است . امداد و تاييد الهي، با ظهور عيسي بن مريم نشان داده مي‏شود كه قرآن، قصه‏ي وي را گفته است كه مردگان را زنده مي‏كرد و كور مادر زاد و مبتلايان به پيسي را شفا مي‏داد . (8)

اين اصل، راه را بر هر مدعي دروغيني مي‏بندد، خواه شخص به عمد دروغ گويد يا قرباني مكاشفه‏ي عرفاني پنداري شود، مانند آن‏چه براي «مهدي سوداني‏» پيش آمد كه پنداشت مهدي موعود (عج) است . وي خيال كرد پيامبر به او گفته كه مهدي موعود (عج) است . مهدي سوداني در يكي از نوشته‏هايش در تاريخ 16 شعبان 1299 هجري مي‏گويد:

سيد وجود صلي الله عليه و آله به من خبر داد: من مهدي منتظرم . پيامبر چندين بار مرا بر كرسي‏اش نشاند و خلفاي چهارگانه [ ابوبكر، عمر، عثمان و امام علي] و قطب‏ها [ي دراويش ] و خضر عليه السلام حضور داشتند، و مرا با ملايكه‏ي مقرب و اولياي زنده و مرده از فرزندان آدم تا زماني كنون، نيز جنيان مؤمن، تاييد و ياري كرد .

در هنگام جنگ، سيد وجود صلي الله عليه و آله به عنوان امام و فرمانده‏ي سپاه حاضر مي‏شود; نيز خلفاي چهارگانه و قطب‏ها و خضر حاضرند . حضرتش، شمشير نصرت و پيروزي را به من داد و فرمود: با داشتن آن شمشير، كسي بر من پيروز نمي‏شود، گرچه گروه انس و جن باشند .

آن گاه سرور وجود فرمود . . . پرچمي از نور برافراشته مي‏شود و در جنگ، همراه من است . عزراييل پرچم‏دار است . از اين رو، يارانم ثابت قدم مي‏شوند و در دل دشمنانم، ترس افكنده مي‏شود و هر كه با من دشمني كند، خداوند خوارش مي‏كند . پس هر كه به راستي سعادتمند باشد، مي‏پذيرد من مهدي منتظرم . اما خداوند در دل كساني كه جاه‏طلب‏اند، نفاق مي‏افكند . پس به سبب حرص بر جاه‏طلبي، مرا تصديق نخواهند كرد . . . سيد وجود صلي الله عليه و آله به من دستور داد به منطقه‏ي «ماسه‏» در كوه قدير هجرت كنم و از آن جا به تمامي مكلفان، دستور كلي را بنويسم . ما هم به اميران و بزرگان ديني نوشتيم، اما بدبختان نپذيرفتند و درستكاران تصديق كردند . . . سيد وجود صلي الله عليه و آله سه بار به من خبر داد: آن‏كه در مهدويت تو شك كند، به خدا و رسول كافر شده است .

تمام آن‏چه درباره‏ي خلافتم و مهدويت‏به شما گفتم، در بيداري و در حال صحت، سيد وجود صلي الله عليه و آله به من گفت، بي آن‏كه مانعي شرعي باشد . نه خوابي بود و نه ربايشي و نه مستي و نه ديوانگي . . . . (9)

وي در نامه‏ي ديگري مي‏گويد:

اگر من نوري از جانب خدا نداشتم و رسول‏الله صلي الله عليه و آله تاييدم نكرده بود، توان كاري نداشتم و روا نبود برايتان سخني بگويم . آن‏چه گفتم كه پيامبر فرمود، به دستور رسول الله بود . به من اخباري گفت كه اوليا و علما از آن خبر ندارند . بايد بدانيد جز به دستور پيامبر يا فرشته‏ي الهام كه از طرف پيامبر اجازه دارد، كاري نمي‏كنم . ايشان به من خبر داد: امت‏به دست من هدايت‏خواهد شد، بي آن‏كه رنج‏هايي را كه پيامبر تحمل كرد، بر دوش كشم .

من از نور دل پيامبر آفريده شده‏ام . ايشان به من بشارت داد يارانم مانند اصحاب ايشانند و رتبه و درجه‏ي [ملت من و] عوام نزد خدا، مانند رتبه‏ي شيخ عبدالقادر گيلاني است . (10)

محتواي دو نامه نشان مي‏دهد: دليل راستي مهدي سوداني، مدعي مهدويت، فقط گفته‏ي خودش است و دليلي ديگر در تاييد وي يافت نمي‏شود; افزون بر اين‏كه پيروزي جنبش وي كه ادعا داشت‏با امداد الهي پشتيباني مي‏شود، تحقق نيافت .

به تصور شيعه، مهدي، انسان مشخصي است كه فرزند [امام] حسن عسكري است و در 255 (يا 256) هجري زاده شده و از قرن سوم تا پانزدهم هجري با مردم زندگي مي‏كند، تا هر وقت كه خدا بخواهد . پس بايد اين مطلب را با دليل ثابت كند; يعني معجزه داشته باشد، چنان كه آصف بن برخيا; وزير سليمان معجزه نشان داد، در حالي كه پيامبر نبود . وي تخت ملكه‏ي سبا را در كم‏تر از چشم بر هم زدني حاضر كرد . در آيات 38- 40 سوره‏ي نمل آمده است:

سليمان گفت: اي بزرگان! كدام يك از شما، تخت او را براي من مي‏آورد، پيش از آن‏كه به حال تسليم نزد من آيند؟

عفريتي از جن گفت: من آن را نزد تو مي‏آورم، پيش از آن‏كه از مجلست‏برخيزي و من نسبت‏به اين امر توانا و امينم .

اما كسي كه دانشي از كتاب [آسماني] داشت، گفت: پيش از آن‏كه چشم بر هم زني، آن را نزد تو خواهم آورد!

هنگامي كه سليمان، تخت را نزد خود ثابت و پابرجا ديد، گفت: اين از فضل پروردگار است تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را به جا مي‏آورم يا كفران مي‏كنم و هر كسي شكر كند، به نفع خود شكر مي‏كند و هر كس كفران كند [به زيان خويش نموده است; كه ] پروردگار من غني و كريم است!» .

طريق ديگر اثبات امامت مهدي (عج) اين است كه راه‏هاي عادي را به كار گيرد كه نشان دهنده‏ي عمر بسيار وي و هويتش باشد . مثلا به اهالي لندن بگويد: در قرن دهم ميلادي، از كشورشان عبور كرده و نامه‏اي را به خط خود بر پوست آهو در فلان منطقه نهاده كه در آن زمان كتاب‏خانه‏ي شهر بوده است، اما بر اثر عوامل مختلف، كتاب‏خانه از بين رفته است . سپس به انگليسي‏ها بگويد: مي‏توانيد چند متر بكنيد تا بر كتاب‏خانه‏ي از بين رفته، دست‏يابيد كه در آن اسناد قابل قبولي است . مي‏توانيد فلان پرونده را باز كنيد و نامه‏ي مرا بيابيد و اين، نسخه‏ي دوم آن است .

همين كار را با روس‏ها و ايراني‏ها و چيني‏ها و ديگران كه در زمان ظهورش زنده‏اند، مي‏تواند انجام دهد . مي‏بايست درخواست وي نشان دهنده‏ي درايت و آگاهي‏اش از حلقه‏هاي گم‏شده‏ي مهم براي هر كشوري باشد، تا اهالي را به فعاليت و كنكاش براي كشف حقيقت وا دارد . مي‏بايست از موضع و موقعيتي قوي و برتر، خواسته‏اش را مطرح كند، كمي پيش از آن‏كه در ظهور دولتش موفق شود، تا ادعا و درخواستش، به عنوان رييس دولتي باشد كه داعيه دارد و توانمند است و تحرك مي‏آفريند و شگفتي‏هاي بسيار دارد . اگر سال 1455 هجري، 2034 ميلادي ظهور كند و ادعا نمايد محمد بن حسن عسكري است و عمرش 1200 سال است، در حالي كه سي ساله به نظر مي‏رسد، مسلما سياستمداران آن زمان خواهند پنداشت ديوانه است‏يا خرفت‏شده است، اما وقتي ادعا و درخواستش را بشنوند و ببينند وي هزينه‏ي كنكاش و پي‏آمدهاي جنجال برانگيز را مي‏پردازد و دانشمندان هر كشور، نتايج را ارزيابي خواهند كرد، هر كه موافق ادعاي وي است، با او همراه خواهد شد و ديگران به آزمايش و كنكاش دست‏خواهند زد .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري | نظرات (0)

سروده مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى (مدّ ظله العالى) :

دلم قرار نمى گيرد از فغان بى تو                                سپند وار زكف داده ام عنان بى تو

ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ                             زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى                           پر است سينه ام از اندوه گران بى تو

نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق                                        سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حكايت شب هاى تار مى بندم                   اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان                  نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم                  نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم                           چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو

گزاره غم دل را مگر كنم چو امين                            جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو


فغانستان‌

نامة‌ شوق‌ مرا از سَر بگير                          اي‌ قلم‌ مثل‌ كبوتر پَر بگير

جامة‌ خود را از شوق‌ او بدر                      جمكران‌ مي‌آيد آن‌ زيبا پسر

آن‌كه‌ من‌ آرام‌ جان‌ مي‌گويمش            جمعه‌ها در جمكران‌ مي‌جويمش

‌مي‌نويسم‌ نامه‌اي‌ از اشك‌ و آه‌             تا شبي‌ در جمكران‌ ريزم‌ به‌ چاه

چون‌ چراغ‌ مهدي‌ اين‌جا سوخته‌                  جمكران‌ را شمع‌ او افروخته‌

جملة‌ ما شيعيان‌ ديوانه‌ايم‌                  جمكران‌ شمعست‌ و ما پروانه‌ايم‌

مي‌دمد چون‌ كورة‌ آهنگران‌                     در دل‌ هر شيعه‌اي‌ يك‌ جمكران

‌شيعه‌ شوق‌ جمكران‌ دارد به‌ سَر                 شيعه‌ يعني‌ جمكران‌ دَر بدر

از گل‌ نرگس‌ ز بس‌ مَستيم‌ ما              روز و شب‌ در جمكران‌ هستيم‌ ما

شيعه‌ چشمش‌ دائماً سوي‌ در است       جمكرانِ شيعيان‌ چشمِ تر است‌‌

شيعيان‌ در جمكران‌ زاري‌ كنند                       در پي‌ مهدي‌ عزاداري‌ كنند

شيعيان‌ گر اين‌ مصايب‌ مي‌كشند                     انتظار يار غايب‌ مي‌كشند

حلقة‌ چشم‌ آر به‌ در داريم‌ ما                           يار غايب‌ از نظر داريم‌ ما

چشم‌ ما دلدادگان‌ سوي‌ قم‌ است‌      جمكران‌ اين‌ سيل‌ اشك‌ مردم‌ است

ده‌ خبر از مهدي‌ موعود ما                            جمكران‌ اي‌ كعبة‌ مقصودِ ما

جمكران‌ ما در تو مي‌گرديم‌ جمع‌             اشك‌ مي‌ريزيم‌ بر گِردت‌ چو شمع‌

نالة‌ ما را شنيدي‌ جمكران‌؟                         منجي‌ ما را نديدي‌ جمكران‌؟

جمكران‌ يك‌ دم‌ به‌ صحرا كن‌ نگه                          لشكر دلدادگان‌ آمد زره

‌جمكران‌ بنگر كه‌ ياران‌ آمدند                          با شهيدان‌، سربداران‌ آمدند

جانب‌ صحرا نظر كن‌ جمكران‌                         مهدي‌ ما را خبر كن‌ جمكران

‌جمكران‌ اي‌ ديدة‌ بيخواب‌ ما                                آه‌، آه‌ اي‌ كوچة‌ اربابِ ما

جمكران‌! مردم‌ ز سوز اشتياق                     عطر دلبر مي‌دهد طاق‌ و رواق

رفت‌ آن‌ آرام‌ جان‌ چون‌ از بَرم‌                      جمكران‌ ديدي‌ چه‌ آمد بر سرم

‌با دل‌ اميدوارم‌ آمدم                                        جمكران‌ با كوله‌ بارم‌ آمدم

تا ببينم‌ روي‌ دلبر جمكران‌                                    آمدم‌ يكبار ديگر جمكران

باز چون‌ اشكي‌ به‌ راه‌ افتاده‌ام‌                        جمكران‌ در پيچ‌ و تاب‌ جاده‌ام

جانب‌ تو اشك‌ريزان‌ آمدم‌                                 جمكران‌ افتان‌ و خيزان‌ آمدم‌

جمكران‌ از دور مي‌بينم‌ تو را                                باز غرق‌ نور مي‌بينم‌ تو را

عاشقان‌ را چشمكي‌ از او بزن‌                        اي‌ چراغ‌ جمكران‌ سوسو بزن

وه‌ چه‌ مشتاقم‌ به‌ سويت‌ جمكران                  عاشقم‌ بر جستجويت‌ جمكران

دوستان‌ اين‌ جمكرانِ خوب‌ ماست‌                     آه‌ اين‌جا خانة‌ محبوب‌ ماست

از چراغ‌ كوچة‌ دلدار ما                                      جمكران‌ نزديك‌ شد ديدار ما

ديگر آري‌ در دلم‌ تشويش‌ نيست‌                    يكقدم‌ تا جمكرانم‌ بيش‌ نيست

جمكران‌ شكر خدا گويم‌ تو را                          مي‌فتم‌ بر خاك‌ و مي‌بويم‌ تو را

سرمة‌ چشمِ جهاني‌ جمكران                            كوچة‌ آن‌ دلستاني‌ جمكران‌‌

فكر بي‌حاصل‌ عذابم‌ مي‌دهد                              جمكران‌ آيا جوابم‌ مي‌دهد

 



 

احياي نيمه شعبان

چشمه‌هاي نور را ازديده جاري مي‌كنيم

تا بيائي جمعه‌ها را بي‌قراري مي‌كنيم

در شقايقزارها با اشك سرداران عشق

ردّ پاي خسته‌ات را مشكباري مي‌كنيم

لحظه‌هاي غيبت را در چراغتان دل

تا طلوع آفتابت گه شماري مي‌كنيم

با كبوتر‌هاي عاشق درركاب آسمان

لحظه‌هاي ديدنت را ماندگاري مي‌كنيم

در حضور سبزت اي سرگرمي آدينه‌ها

كوچه‌هاي شهر را آيينه كاري مي‌كنيم

نام زيباي تو را با واژه‌هاي بكر و ناب

گه چو دريا بي‌كران گاه آبشاري مي‌كنيم

جمكراني مي‌شويم و در زلال ندبه‌ها

تا ظهور دولتت اختر شماري مي‌كنيم

نرگستان مي‌شود هر جمعه سمت چشمه‌ها

تا به يادت باغ دل را آبياري مي‌كنيم

نيمه شعبان تو را با تو غزل اي نوح عشق

در نيستان قلم از ديده جاري مي‌كنيم

تا سپيده سربرآرد از گريبان فلق

همچو حامد تا سحر شب‌زنده‌داري مي‌كنيم


كعبه دل

پاى كوبان ز پى نغمه تار آمده‏ام‏

دست افشان بسر كوى نگار آمده‏ام‏

 

بهر آن نيم نگه با دل زار آمده‏ام‏

حاصل عمر اگر نيم نگاهى باشد

 

جان فزايد كه در اين فصل بهار آمده‏ام‏

باده از دست لطيف تو در اين فصل بهار

 

به هواى رخ آن لاله عذار آمده‏ام‏

در ميخانه گشائيد كه از مسلخ عشق‏

 

باز رستم، ز پى ديدن يار آمده‏ام‏

جامه زهد دريدم رهم از دام بلا

 

به صفا پشت و سوى شهر نگار آمده‏ام‏

به تماشاى صفاى رخت اى كعبه دل‏

"امام خميني(ره)"

 

خراب حور گردم!

 نه چنان به گرد كويت، من ناصبور گردم

كه گر آستين فشانى، چو غبار دور گردم!

 

من خسته در فراقت به كدام صبر و طاقت

به ره فراغ پويم، ز پى حضور گردم؟

 

مَهل آن كه خاك سازد اجلم به ناتمامى

تو بسوز همچو شمعم كه تمام نور گردم

 

من اگر به خلد يابم زتو جنس آدمى را

زقصور طبع باشد كه خراب حور گردم

 

به نياز همچو (اهلى) سگ مى فروش بودن

به از آن كه مست بارى زمى غرور گردم‏

 

 

 

ماه مهربوي

 

رايحه اي ببويمت، نرگس خوب روي من

بگذار تا بجويمت ، اي همه جستجوي من

راز دلم بگويمت ، اي همه گفتگوي من

غم ز دلم برون كنم ، با سخنان گرم تو

مهر تو را به جان خرم اي مه مهرپوي من

عطر محبت تو گر ، بر ورق دلم زنم

خون جگر ، خبر كند قصه مو به موي من

دل به اميد تو زنم ، جان به هواي تو كنم

تا دل من شاد كني ، راوي قصه گوي من

قصه ايي از خودت بگو يا زنسيم  يا صبا

 

 

گريه‌هاي بي‌امان

باز از تو مي نويسم ، اي تمام هستي جهان

از تو مي نويسم اي مسافر دل جهان

 

شعله شعله آتشي به پاست در درون من

تند و پرشتاب هر چه مي رود جلو زمان ...

 

از خودم سوال مي كنم هميشه : از زمين

تا شما چقدر فاصله است ، چند كهكشان ؟!

 

تا شما كه مويمان سپيد شد به راهتان

تا شما كه فرش راهتان شده است آسمان

 

روزهاي هفته كارمان شده است انتظار

عصرهاي جمعه بغض گريه هاي  بي امان ...

 

جمعه هم گذشت و تو نيامدي و من هنوز

از تو مي نويسم اي تمام هستي جهان

 

  ولاي مهدي

چه خوش است من بميرم به ره ولاي مهدي!

سروجان بها ندارد كه كنم فداي مهدي

 

همه نقد ِ هستي خود ، بدهم به صاحب جان

كه يكي دقيقه بينم رخ دلگشاي مهدي

 

چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رميده ي من

نكند هواي ديگر به جز از هواي مهدي

 

نه هواي كعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم

كه ندارد اين مكان ها به خدا صفاي مهدي

 

من دل شكسته هر دم، به اميد در نشستم

كه مگر عيان ببينم ، قد دلرباي مهدي

 

دل من تپد به سينه ، به اميد روزگاري

" كه گذشت گاه محنت" ، شنوم ز ناي مهدي

 

به گداييش " فصيحي"، همه فخر مي فروشم

كه ز پادشاست برتر به جهان، گداي مهدي

 

 بي سرو ساماني


اي خدا آگهي از بي سر و ساماني ما
از غم روز و شب و درد و پريشاني ما

 
اي خدا رحم نما بر غم و بدبختي ما
صبح كن اين شب طولاني و ظلماني ما

 
صاحب كن فيكون امر نما از كرمت
تا دمد صبح و رود اين شب طولاني ما


گشته ايم همچو گله طعمه ي گرگان پليد
لطف كن باز فرست صاحب رياني ما


غرقه در دامن طوفان حوادث شده ايم
نوح ما را بفرست در شب طوفاني ما


همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا
كو خليلت كه كند ختم پريشاني ما


قبطيان در همه جا تخت خدايي زده اند
اي خدا باز فرست موسي عمراني ما


همچو موريم لگد مال سپاه دشمن
كو آن ياور پر مهر سليماني ما


از يهود آتش فتنه است بپا در عالم
بار ديگر بفرست عيسي روحاني ما


جاهليت به جهان بار دگر برگشته
منتي كن بنما رهبر قرآني ما


ما همه معترفيم برستم وغفلت خويش
بپذير از كرمت عُذر و پشيماني ما


ديگر از ديدن عصيان و ستم خسته شديم
بهر ياري بفرست «مهدي» نوراني ما


قلب انوار بود در طپش ديدن او
ديگر اظهار نما ياور پنهاني ما

 

  

زمان ما بي امام نيست

بارها ديده بودمت

آن چنان كه آب را در آب

 

و آسمان را در آبي

و سبز را در عشق

 

غبار ، آينه را تهمت بست

و گرنه

زمان ما بي امام نيست

 

كجايي كه ديدارت محض است

پاهايمان خشك است و دست هايمان بي تكليف ؟

 

درختان برگ ريزان دوري تواند

و قرن هاست كه ايستاده اند

 

تا جمالت را زانو زنند.

شاخه ها ، سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند

 

بيابان ها ،  فراق تو را ترك خورده اند

و خروش مي كنند درياها اضطراب دوري ات را.

 

زمين آينه دار حضور توست

تا عظمتت را بر كهكشان ها ناز برد.

 

فراموشي ، هديه دشمنان توست

تا بشريت را به خنده فريب دهند.

 

ما چراغاني مي كنيم يادت را

تا پادشاه شهر كوران بداند

 

كه چشم هايمان را فرشي ساخته ايم

تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو

 

كتاب مبين

 در سرى نيست كه سوداى سركوى تو نيست

دل سودا زده را جز هوس روى تو نيست

 

سينه غمزده‏اى نيست كه بى‏روى و ريا

هدف تير كمانخانه ابروى تو نيست

 

جگرى نيست كه از سوز غمت نيست كباب

يا دلى تشنه لعل لب دلجوى تو نيست

 

عارفان را ز كمند تو گريزى نبود

دام اين سلسله جز حلقه گيسوى تو نيست

 

نسخه دفتر حسن تو، كتابى است مبين

ور بود نكته سربسته، به جز موى تو نيست

 

ماه تابنده بود، بنده آن نور جبين

مهر رخشنده به جز غرّه نيكوى تو نيست

 

خضر عمرى‏ست كه سرگشته كوى تو بود

چشمه نوش، به جز قطره‏اى از جوى تو نيست

 

نيست شهرى كه زآشوب تو، غوغايى نيست

محفلى نيست كه شورى زهياهوى تو نيست

 

(مفتقر) در خم چوگان تو گويى، گوييست!

چرخ با آن عظمت نيز به جز كوى تو نيست‏

   

كى رفته ا‏يى...؟!

 كى رفته‏اى زدل، كه تمنا كنم تو را؟!

كى بوده‏اى نهفته، كه پيدا كنم تو را؟!

 

غيبت نكرده‏اى، كه شوم طالب حضور

پنهان نگشته‏اى، كه هويدا كنم تو را

 

با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من

با صدهزار ديده تماشا كنم تو را

 

بالاى خود در آينه چشم من ببين

تا با خبر زعالم بالا كنم تو را

 

مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى

تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

 

خواهم شبى، نقاب زرويت برافكنم

خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

 

گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من

چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!

 

طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند

يكجا فداى قامت رعنا كنم تو را

 

زيبا شود به كارگر عشق، كار من

هرگه نظر به صورت زيبا كنم تو را

   

 

گلزار زندگى

 دل را زبيخودى سر از خود رميدن است

جان را هواى از قفس تن پريدن است

 

از بيم مرگ نيست كه سر داده‏ام فغان

بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است

 

دستم نمى‏رسد كه دل از سينه بركنم

بارى علاج شوق، گريبان دريدن است

 

شامم سيه‏تر است زگيسوى سركشت

خورشيد من برآى كه وقت دميدن است

 

سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى

مرغ نگه در آرزوى پر كشيدن است

 

بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو

هرگل در اين چمن كه سزاوار ديدن است

 

با اهل درد شرح غم خود نمى‏كنم

تقدير قصه دل من ناشنيدن است

 

آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا

روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است‏

   

ايام هجران رو بپايان مي رود

غم مخور ايام هجران رو بپايان مي رود

اين خماري از سر ما مي گساران مي رود


پرده را از روي ماه خويش بالا ميزند

غمزه را سر ميدهد غم از دل و جان مي رود


بلبل اندر شاخسار گل هويدا ميشود

زاغ با صد شرمساري از گلستان ميرود


محفل از نور رخ او نورافشان ميشود

هر چه غير از ذكر يار از ياد رندان ميرود

 
ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند

پرده از رخسار آن سرو خرامان ميرود


وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش ميرسد ايام هجران ميرود

امام خميني (ره)



ادامه مطلب...
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ]

www.emamezaman.zaminblog.com

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحيم الا بذكرالله تطمئن القلوب بدرستي كه ياد خدا دلها را آرامش مي بخشد. سلام مشتاق هاي ظهور امام زمان اميدوارم از وبلاگ من راضي باشيد. براي ظهور اقا امام زمان دعا كنيد.
fatemesh80@yahoo.com
کل مطالب
آرشیو مطالب
RSS
موضوعات
آخرین مطالب
آرشيو
پيوند ها
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
کد آهنگ

کد ماوس