امام زمان
امام عصر
|
|
|
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري
| نظرات (0)
انتظار مفهوم كلمة «انتظار» مصدر ثلاثي مزيد از ريشة (ن ـ ظ ـ ر) است. اين واژه و مشتقات آن در منابع لغت، به معناي چشم دوختن، با تأمل نگاه گردن[1] نظارهگر بودن، توقع امري را داشتن و مراقب بودن،[2] آمده است. انتظار، به معناي مطلق چشمداشت و چشم به راه بودن، في نفسه ارزش ذاتي ندارد؛ بلكه اين چشم به راهي و انتظار، بايد با توجه به موضوع آن مد نظر قرار گيرد كه به تناسب متعلق خود، داراي ارزش متفاوتي خواهند بود. در اصطلاح روايات منقول از امامان معصوم عليه السلام ، كاربرد كلمات «انتظار» و «منتظر» نوعاً با واژههاي «ظهور» و «فرج»، قرين و همراه است و مراد از آن، معناي اخص كلمه يعني چشم به راه بودن و توقع داشتن ظهور منجي موعود حضرت مهدي عليه السلام ، در آخر الزمان است؛ انتظاري است كه به وسعت همه تاريخ بوده و ريشه در جان همه انسانها دارد و هيچ انتظار ديگري به خاك پاي اين انتظار سترگ نميارزد. ماهيت در فرهنگ شيعي، اصطلاح انتظار، داراي مفهوم و ماهيت كاربردي است كه رفتار خاصي از آن نشأت ميگيرد. در اين تعريف، انتظار، صرفاً چشم به راهي ناشي از يك حالت روحي ـ رواني معمول و متعارف نيست؛ بلكه ناشي از يك اعتقاد دروني و برانگيزاننده است كه به بيرون سرايت ميكند و عمل ميانجامد. رابطة اين باور قلبي با اقدام عملي، چنان استوار و مستحكم است كه در روايات، اين باورداشت دروني، يك رفتار و عمل معرفي شده و بلكه «افضل الاعمال» نامگذاري شده است. دليل اين امر، اين است كه اين باور دروني، چنان در انگيزش اراده و خواست انسان منتظر، كارساز و نقشآفرين است كه ذهن او را به سوي آن هدف مورد انتظار، جهت ميبخشد و باور او را در راستاي تحقق آنچه در انتظار آن است، به عزم و اراده تبديل ميكند. در فرهنگ شيعي، انتظار، يك مفهوم ديني و ارزشي است كه نگرش انسان به شرايط گذشته و حال را به چشم انداز آينده پيوند ميدهد. اين مفهوم ديني و اسلامي، يك مفهوم هدايتبخش و برانگيزاننده است كه رفتارهاي جهتمندي را در پي دارد و به تصميمات و اقدامات عملي اصلاح گرايانه در عرصههاي مختلف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي ميانجامد. جوهرة اصلي انتظار در تفكر شيعي، اعتقاد و ايمان قلبي، به حتميت ظهور مصلح جهاني حضرت مهدي موعود عليه السلام و دخالت مستقيم اين باورداشت در نگرشها و رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان منتظر در رابطه با سرنوشت و آيندة او است. تا هنگامي كه ما دخالت مستقيم و نقش تأثيرگذار اين انديشه و باورداشت را در ساختار ذهني، اسلوب انديشه، شيوه زندگي وچگونگي حال و آينده خود، در جايگاه يك واقعيت نپذيريم و آن را در حيات فردي و اجتماعي خود به يك جريان فكري و رفتاري تبديل نكنيد، هرگز به آثار پربركت اين تفكر دست نخواهيم يافت؛ بنابراين، نخستين قدم در اين راستا، آن است كه درك درست و تصور صحيحي از اين مفهوم ارزشي و اسلامي داشته باشيم، تا به اهميت آن پي ببريم. از تأمل در رواياتي كه به موضوع انتظار و الزامات آن پرداخته است، به روشني در مييابيم كه در فرهنگ شيعي، انتظار، صرفاً يك مفهوم ذهني و دانستني نيست كه در لغتنامهها و كتابخانهها، سراغ آن را بگيريم؛ بلكه يك مفهوم كاربردي و سازنده است كه در متن زندگي سياسي و اجتماعي خود بايد آن را جست و جو كرد. در انديشة شيعي، انتظار، يك تفكر جريان ساز و هويتبخش است كه چگونه بودن و چگونه زيستن را براي ما تعريف و جهتگيري كلي حركت جامعه به سوي آينده را تعيين ميكند. مهم آن است كه با تأمل و نگرش صحيح به روايات و دستورالعملهاي عصر غيبت و انتظار، جنبههاي كاربردي اين تفكر را استخراج و در زندگي فردي و اجتماعي خويش بهكار بنديم. اگر ميبينيم در احاديث و روايات، اين همه از فضيلت و ارزش انتظار و ارج گذاري منتظران، سخن به ميان آمده و از انتظار ظهور مهدي عليه السلام ، با عناوين و اوصافي چون برترين عمل،[3] بافضيلتترين عبادت،[4] بالاترين جهاد در راه خدا،[5] محبوبترين عمل در پيشگاه الهي،[6] همسنگ بودن با شهادت و به خون طپيدن در راه خدا،[7] در ركاب حضرت قائم عليه السلام بودن،[8] در حال پيكار با دشمنان و شمشير زدن در محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله[9] و ديگر تعابيري كه هركدام، با عنايت و حكمت خاصي بيان شده است، همه و همه از ارتباط و پيوستگي اين باور دروني با عملكرد بيروني و رفتارهاي سازمان يافتة فردي و اجتماعي انسان منتظر، حكايت دارد. دليل اين امر نيز روشن است؛ زيرا اين تشبيهات ويكسانسازي- چه از نظر درجات ذاتي و چه از نظر دريافت اجر و پاداش- بدون وجه تشبيه و وجود سنخيت، حتي از نظر يك فرد عادي، معقول و موجه نميباشد، تا چه رسد به پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام ؛ بلكه به حكم عقل نيز، اين همساني و مشابهت، مستلزم نوعي يكساني و همانندي است كه بايد در انسان منتظر پديد آيد، تا در پرتو اين مشابهت و سنخيت، چنين شخصي با آن سردار به خونطپيدة راه خدا، همرنگ و همسان شود. ويژگيها «انتظار» به معناي عام آن كه ناشي از خوشبيني جريان كلي نظام طبيعت و سير تكامل تاريخ و اطمينان به آينده است، امري فطري و همگاني است و براي هر قوم و پيروان هر آييني وجود دارد؛ اما انتظار ظهور، با مفهوم و محتواي خاص شيعي آن، داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است كه آن را از ساير رويكردها، متمايز ميكند. اين ويژگيها، متعدد و گوناگون است كه هر كدام، از ابعاد مختلف، قابل بررسي است. اين جا به سه ويژگي مهم و اساسي انتظار ظهور مهدي عليه السلام ، اشاره ميكنم: الف. گستره: انتظار ظهور منجي موعود، از نظر گسترة زماني، دامندارترين آموزة ديني- تاريخي است كه تمام قلمرو تاريخ را اعم از گذشته، حال و آينده، در برميگيرد. آيات 105 سورة انبيأ،[10] و 55 سورة نور[11] شاهد اين فراگيري تاريخي است. ب. جذبه: ويژگي ديگر انتظار ظهور مهدي موعود عليه السلام ، جذبة روزافزون و كشش فوقالعادة اين آموزة الهي و قرآني، در گذر زمان است. اين ويژگي كه متأسفانه تا حدي مغفول مانده و كمتر بدان توجه ميشود، موجب شده است انتظار ظهور در فرايند تاريخ، چنان شورانگيز و عشقآفرين باشد كه نه تنها مثل ديگر رويكردهاي تاريخي، دچار روزمرگي، تكرار، ملالت، كهنگي و فرسودگي نميشود؛ بلكه هر روز، بر افروختهتر، جذابتر و تابندهتر از گذشته، جلوهگري ميكند و صفوف مشتاقان و منتظران امروز و فردا، افزونتر و پر صلابتتر از ديروز و گذشتهاند. اين جذبه و اشتياق، به حدي است كه حتي دوران حضور اولياي معصوم قبل از آن حضرت را نيز شامل ميشود؛ لذا امامان معصوم عليه السلام نيز ضمن اينكه نگاه مردم را به سوي يگانة دوران معطوف كردهاند، خود نيز اين علاقه و اشياق خود به آخرين ذخيرة الهي را ابراز نمودهاند. وقتي يكي از ياران امام صادق عليه السلام از به دنيا آمدن حضرت قائم عليه السلام ميپرسد، حضرت، در پاسخ ميفرمايد: «نه»؛ سپس اين جمله را ميافزايد: «اگر او را درك ميكردم، سراسر عمرم را به خدمتگذاري او ميپرداختم»[12]. در روايت ديگر، اين جملة زيبا از زبان مبارك حضرت سيد الشهدأ عليه السلام نيز نقل شده است.[13] سرّ اين همه شور و شيدايي، آن است كه آن موعود الهي، همچنان كه خود، تجسم همة انبيا و اولياي الهي است، ظهور او نيز تجليگاه تمام نيكيها و تحققبخش همة آرمانها و آرزوهاي دور دست بشريت است. ج. عظمت: بشر در جريان زندگي، به طور طبيعي داراي انتظارات و اهداف گوناگون است كه در بسياري از موارد، حيات فردي و اجتماعي، به تحقق و استمرار اين انتظارات، وابسته است. در اين ميان، ويژگي انتظار ظهور مهدي عليه السلام ، اين است كه اين انتظار، علاوه بر گستردگي و جذابيت آن، ماهيتاً چنان بزرگ و با عظمت است كه ساير انتظارات بشري به هر اندازه كه بزرگ و با اهميت باشد، در مقايسه با آن، بسي ناچيز و بي مقدار است؛ زيرا اين انتظار، چنان سترگ و فراگير است كه همة انتظارات مقدس و انساني را در بر داشته و پوشش ميدهد. انتظار ظهور مهدي، انتظاري است كه در طول تاريخ، پيامبران الهي عليه السلام ، آن را نويد دادهاند و بشريت، قرنها و نسلها، در آرزوي چنين روزي نشسته است، تا شايد وعدة الهي فرا رسد و همة آرزوهاي بلند و ديرين انسانيت، به بار نشيند. از نظر جايگاه اعتقادي نيز، انتظار ظهور مهدي عليه السلام از چنان عظمتي بر خوردار است كه در روايات، قرين اصول و قواعد اساسي دين، نظير توحيد و نبوت، ذكر شده است. وقتي يكي از اصحاب امام باقر عليه السلام ، از ديانتي ميپرسد كه مورد پذيرش خداوند متعال باشد، حضرت، پس از ذكر شهادت به توحيد و ايمان به نبوت پيامبر صلي الله عليه و آله و اعتراف به وحياني بودن قرآن و اقرار به ولايت امامان اطهار عليه السلام ، ميفرمايد: «و انتظار ظهور قائم ما اهل بيت عليه السلام ، كه خداوند براي ما دولتي قرار داده است كه هر گاه بخواهد، آن را محقق خواهد كرد»[14]. در حديث ديگر، ابو بصير از امام صادق عليه السلام ، نقل ميكند كه فرمود: «آيا ميخواهيد شما را خبر دهم از آنچه كه خداوند بدون آن، هيچ عملي را از بندگانش نميپذيرد؟»[15]؛ بعد ضمن بر شمردن ديگر اصول و مباني دين انتظار قائم عليه السلام را برشمرد،[16] يعني انتظار قائم عليه السلام جزء مباني دين و شرط پذيرش اعمال است. تأكيد بر قرابت و هم رديفي انتظار قائم عليه السلام با ديگر اصول اعتقادي دين اسلام، بيانگر عظمت و جايگاه رفيع مسألة انتظار، در ساختار اعتقادي دين است؛ همان گونه كه به نص قرآن كريم،[17] دين و ديانت منهاي ولايت، ناتمام است، همچنين دين و اسلام منهاي انتظار مهدي عليه السلام ، فاقد ارزش و مقبوليت خداوندي است. انتظار مهدي عليه السلام ، انتظار تحقق همة خوبيها است. در اين انتظار، بشريت، چشم به راه است تا آنچه را كه بر اساس فطرت پاك خدايي، در آرزوي آن بوده و هيچگاه به صورت كامل به آن دست نيافته است، به دست آورد. چنين انتظاري، به همان ميزان كه بزرگ و عظيم است، اقتضائات و بايستههاي متناسب خود را ميطلبد. عصرانتظار امروزه در عصري زندگي ميكنيم كه در آن، نام مقدس مهدي، زيباترين و پر آوازهترين نام در جهان، شناخته ميشود و گفتمان ظهور آن حضرت عليه السلام ، جذاب ترين، شكوهمندترين و شور انگيزترين حديثي است كه روح انسانهاي پاك انديش را، برافروخته ميسازد و جان ميليونها انسان تشنة عدالت و پاكي را، سرشار از اميد و شادي مينمايد. امروزه ميان تاريكيهاي جاهليت مدرن معاصر، نام مقدس مهدي عليه السلام و انتظار ظهور آن حضرت، چنان سترگ، درخشان و فراگير است كه تاريخ و زمانه را در خود فرو برده و اين دوران با شناسنامة «انتظار»، شناخته ميشود؛ چرا كه حركت تاريخ، منتظر آمدن صاحب اين عصر است، چشمها همه به سوي او دوخته شده، آرزوها همه به روز ظهور، نشانه رفته و اين عصر را عصر انتظار مينامند. در اين دوره و زمان، بيش از هر مقطع تاريخي ديگر، نگاهها به سوي آن منجي دوران، معطوف شده و علايق، انتظارات و توجهات، به آن وجود مقدس ـ ارواحنا فداه ـ و ظهور پر نور او، گره خورده است. از اين نظر، «انتظار»، ويژگي بارز اين عصر و زمان به شمار ميرود؛ زيرا عطش و جوشش ناشي از انتظار، در هيچ دورهاي از تاريخ، تا اين حد پرحجم و پررنگ نبوده است. از اين نظر، اين عصر را كه روزنههايي از شعاع ظهور، در افق آن هويدا است، ميتوان عصر ظهور صغرا نيز ناميد.[18] مراد از ظهور صغرا، پديدار شدن قرائن نزديك شدن زمان به دوران ظهور آن حضرت است. اين نشانهها و قرائنِ بيانگر نزديكي وعدة الهي را از تدبر و تأمل در وراي آنچه در ظاهر جريان دارد، در سمت و سوي حركتهاي كلي جامعة بشري ـ هرچند به صورت كمرنگ ـ ميتوان درك كرد. كاركرد انتظار منظور از كاركرد انتظار، توجه به نقش سازنده و كارآمد اين تفكر، در اصلاح، تغيير، سازماندهي و مديريت سياسي اجتماعي است. انديشة انتظار كه نظام فكري و سياسي شيعه را در عصر غيبت، سازماندهي و رهبري ميكند، به دليل استحكام مباني اعتقادي آن از يكسو و برخورداري از مكانيسم پيچيده در مقابله با ظلم و نفي حاكميت جور در هر زمان، از سوي ديگر، كارآمدترين سيستمي است كه در عرصة تغيير نظام سياسي اجتماعي، تمام ساز و كارهاي لازم براي اصلاح و تغيير، در درون آن تعبيه شده است. از جمله ميتوان پيدايش انقلاب اسلامي را بازتاب عيني كاركرد اعتقادي سياسي اين تفكر دانست. بدون ترديد، در بررسي و ارزيابي پديدة انقلاب اسلامي و استقرار انديشة سياسي شيعي در ايران، تحليل درست و واقعبينانه، اين خواهد بود كه اين پديدة مبارك، بيش از هر عامل ديگر، معلول مستقيم انديشة انتظار و كار كرد فرهنگي، سياسي، اجتماعي آن است. فرضيه علمي قابل طرح دربارة انقلاب اسلامي، اين است كه عوامل مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي، مذهبي در شروع و پيروزي انقلاب نقش داشته است. يكي از گزارههاي اصلي و مورد قبول عدهاي از نظريهپردازان انقلاب، عامل مذهب است كه نمود عيني آن، در انديشة انتظار، به وضوح ديده ميشود. نقش و تأثير اساسي انديشة انتظار در شكلگيري مباني فكري و عقيدتي انقلاب اسلامي، غير قابل انكار است. در يك رهيافت توصيفي از ريشهها و عوامل وقوع انقلاب اسلامي ايران، ميتوان به مؤلّفهها و گزارههاي مختلفي اشاره كرد؛ مانند اسلامستيزي رژيم پهلوي، گسترش فساد، ظلم و بيعدالتي، توسعه و نوسازي ناقص و نامتناسب، استبداد و اختناق مداوم، استبداد و سركوبي آزاديخواهان، استحكام باورها و اعتقادات ارزشي مردم و…. در اين ميان، يك عامل فكري و عقيدتي كه از ديد تيزبين نظريهپردازان و نويسندگان داخلي و خارجي پنهان نمانده، مسأله غيبت امام زمان عليه السلام و انتظار ظهور منجي عالم بشري است. به نظر آنان، اين باور و اعتقاد، زمينهساز تغيير نگرش و رفتارهاي مردم ايران، تقويت بنيانهاي فكري و فرهنگي جامعه، گسترش روزافزون انديشههاي اصلاحطلبانه، تلاش و كوشش براي تغيير و تحوّل، عدم پذيرش حاكميّتهاي سياسي، داشتن اميد و آرزو براي پيروزي و در نهايت، قيام و انقلاب بر ضد بيعدالتيها و زمينهسازي براي انقلاب جهاني مهدي موعود، بوده است. با توجّه به مؤلّفههاي ظلم ستيزي انديشة انتظار، عدم مشروعيّت حاكمان سياسي، نصب عام فقيهان براي نيابت از امام عصر عليه السلام ، اميد به اصلاح و تعالي جامعه و نابودي مظاهر ظلم و فساد، غصب حقّ حاكميت امامان عليه السلام ، محروميّت جامعه از فيض حضور امام، زمينهسازي براي تعجيل فرج و… ميتوان گفت: انديشة انتظار- به طور مستقيم يا غير مستقيم- محور هدايت فكري و رهبري انقلاب اسلامي بوده و نقش عمده اي در آغاز و پيروزي آن داشته است.[19] اين تحليل، در موارد مشابه نيز قابل استفاده است. هم اكنون، نمودهاي عيني تأثيرات و كاركرد اين انديشة نجاتبخش را در گرايش جمعي به انديشة انتظار و فراهم شدن تدريجي زمينههاي گسترش اين تفكر در جوامع اسلامي و شيعي، به خوبي ميتوان مشاهده كرد. نمونة ديگر اين كاركرد را در تقابل تحسين برانگيز شيعيان لبنان با دشمنان، ميتوان احساس كرد. بدون شك آنچه امروزه، اراده و ايمان جوانان شيعه در لبنان را برابر دشمن قدرتمند آنان، اين چنين فولادين و شكستناپذيرنموده است، اتكا به اين اعتقاد اصيل و هويتآفرين است. انتظار و زمينهسازي يكي از مسائل كليدي كه در بحث انتظار، لازم است مورد توجه مضاعف قرارگيرد، پيوند اين بحث با مسألة زمينهسازي است. آنچه درعصر انتظار، ضرورت دارد و بايد دردستوركار جامعة منتظر قرارگيرد، توجه به الزامات عقيدتي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي انديشة انتظار و فراهمسازي زمينههاي ظهور امام عصر عليه السلام است. اساساً مسألة زمينهسازي وتلاش براي رفع موانع ظهور، در متن معنا و ماهيت انتظار نهفته است و واژة انتظار، خود گوياي حضور عيني و تلاش عملي براي تغيير وضع موجود با هدف بسترسازي يك تحول عظيم است؛ تحولي كه به زمينهسازي و فراهم شدن شرايط، نياز دارد. قوت و شدت چنين انتظاري نيز به ميزان تمهيدات و دستمايههاي لازم براي تحقق آنچه مورد انتظار است، وابسته خواهند بود. از اين نظر، انتظار ظهور، همچنان كه از لحاظ معنا و مفهوم، با عمل، تلازم دارد، در عرصههاي سياسي و اجتماعي نيز، بحث انتظار، با مسألة زمينهسازي و تلاش براي فراهم كردن مقدمات حكوت مهدوي، كاملا عجين شده است، به گونهاي كه سخن از انتظار و آرزوي رسيدن به آرمان ظهور، بدون توجه به مسألة زمينه سازي و بررسي عوامل بسترساز رخداد ظهور، بيثمر و بيمعنا خواهند بود. تمام تأكيدات و سفارشات پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام ، بر اهتمام به مسألة انتظار ظهور نيز با هدف ايجاد انگيزه و تحريك و تقويت ارادههاي خداجويي در انسانها و كشاندن و واداشتن آنان به حركت و تلاش در راه خدا براي آمادهسازي زمينههاي اجراي كامل دين خدا در سراسر زمين و فرا رسيدن وعدة الهي در تحقق ظهور است. روشن است كه اين مهم، بدون توجه به عملكرد و شرايط موجود جامعه، قابل تفسير نخواهد بود؛ زيرا معقول نيست جامعهاي داراي اهداف و تعلقات آرماني باشند؛ اما دربارة اين اهداف، دغدغهمند نبوده و سلوك منتظرانه نداشته باشد. در غير اين صورت، بدون شك چنين قومي كه در ساختار ذهني آنان، هدفي فراتر از نيازهاي روزمره نميگنجد و چيزي مهمتر و ارزشمندتر از مسكن، خوراك وپوشاك، براي آنان قابل درك نيست، اين جامعه فاقد هويت وحيات هدفمند بوده و چنين مردمي هرگز نميتوانند خود را جامعة آرمانگرا بنامند. انتظار و دولت اسلامي امروزه بحث از انتظار ظهور و بررسي زمينههاي آن، ارتباط تنگاتنگي با چگونگي نظام سياسي اجتماعي حاكم در يك جامعه و جهتگيريهاي سازمانيافته جاري در قلمرو حاكميت سياسي آن دارد؛ به همين سبب بحث از انتظار در عرصة زمينهسازي، با موضوع دولت و حكومت با ساختار رسمي شناخته شده، رابطة مستقيم دارد. در اين محور، به بررسي اين ارتباط و تعامل، خواهيم پرداخت. آنچه امروزه از آن، با عنوان «دولت» تعبير ميشود، بيشتر ناظر به معناي كلاسيك آن، يعني ساختار سياسي مركب ازقواي سه گانة اجرايي، تقنيني و قضايي است؛ اما هنگامي كه عنوان «دولت» با پسوند «اسلامي» به كار ميرود، صرف ساختار سياسي شناخته شدة قدرت يا مطلق اقتدار سياسي مد نظر نيست؛ بلكه ضمن آن، مشروعيت يك نظام سياسي از نظر اسلام مد نظر است. مراد از دولت اسلامي، نظام سياسي- حكومتي است كه عنصر دين(اسلام)، هم منشأ مشروعيت آن است و هم تعريفكنندة ساختار قدرت و وظايف اجرايي آن. دولتها و حكومتها، بر حسب ماهيت و مصدر مشروعيت خويش، اهداف و مقاصد متفاوتي دارند كه در جهت نيل به آن، تلاش ميكنند و بالتبع آن وظايف و مسؤوليتها را براي دولت، تعريف و تعيين مينمايند. مهمترين هدف دولتها و حكومتهاي غير ديني، دفاع از حقوق و آزاديهاي فردي و اجتماعي شهروندان و تأمين نيازهاي مادي و معيشتي آنان است و فراتر از اين، وظيفه و مسؤوليتي براي خود نميبيند؛ اما دولت اسلامي مبتني بر انديشة حكومت ديني، علاوه بر تأمين نيازهاي مادي و آسايش و سعادت دنيوي، تأمين نيازهاي روحي و سعادت آخرتي از طريق احياي ارزشهاي معنوي و ديني در جامعه را نيز جزء وظايف، برنامهها و دستورالعملهاي خود ميداند. امير المؤمنين علي عليه السلام ، وظايف حكومت و دولت اسلامي را تأمين و اصلاح امور مادي مردم و احياي ارزشهاي ديني، ذكر ميكند. حضرت، در پيشگاه خداوند عرضه ميدارد: خدايا! من هدفم از حكومت، آشكار ساختن و پياده كردن آموزهها و معارف دين تو و اصلاح امور شهرها و بلاد تو است، تا بندگان مظلومت در آن، احساس امنيت كنند و حدود و مقررات دينت به اجرا گذارده شود.[20] حضرت، در اين فراز از كلام خود، توجه به نيازهاي مادي و معنوي، دنيوي و اخروي را توأمان ذكر ميكند و اصلاح روابط اجتماعي، توسعه اقتصادي، احياي ارزشهاي ديني و اقامة حدود الهي را از مهمترين وظايف حكومت و مأموريت دولت اسلامي ذكر مينمايد. اين جامعنگري و تلفيق و آميختگي اهداف مادي و معنوي، مهمترين وجه تمايز حكومت ديني و غير ديني است. مهمترين وظيفه و رسالت ديني دولت اسلامي در عصر انتظار، فرهنگ سازي انديشة انتظار و فراهم كردن بسترهاي لازم براي توسعه و گسترش انديشة انتظار در جامعه است. ترويج نهادينهشدن انديشة انتظار نيز بدون تحكيم ديگر مباني فكري و ديني، ممكن نميباشد. از اين رو، بهترين راهكار براي نهادينه شدن اين تفكر در جامعه، كاركرد فرهنگي به صورت جامع و فراگير است؛ زيرا كاركرد فرهنگي در الگوپردازي نمادهاي مذهبي و ديني، مؤثرترين رويكردي است كه نقش بيبديل آن در تحكيم و توسعة آموزههاي ديني و ارزشي، بايد مورد عنايت مضاعف قرار گيرد. در اين راستا، دولت اسلامي با استفاده از امكاناتي كه در اختيار دارد، بايد سياستگذاريه
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري
| نظرات (1)
لحظه هاي عشق
اي خوشا يك دل، دل لبريز عشق ما كه چون آيينه سبز و ساده ايم شورش دلهاي ما، عشق علي است كيست زهرا عليها السلام؟ نو گل باغ بهشت چشمه خورشيد رخشان، فا طمه عليها السلام از غمي همواره در تاب و تبيم كيست زينب (عليها السلام)؟ باور آيينه ها باز هم مائيم و داغ كربلا باز ما و لحظه هاي انتظار مهد ي (عليه السلام) زهرا (عليها السلام) امام از تبار آسمان و آفتاب آخرين فرياد سرخ روزگار دوستي با آل طاها عاشقيست آل طاها رمز«ياء» ورمز«سين» عشق،سرفصل كرامات خداست عشق جان را قوّت بال وپراست
صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان جاري به سمت نور ميخواند كسي دلهاي شيدا را كسي از جنس گلها از تبار آبي دريا كسي وامي كند دروازه هاي روشنايي را زلبخندش شكوفا ميشود باغ گل نرگس حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را سرود عشق ميخواند فلك از شوق ديدارش گل فرياد ميرويد زحجم خاك از شوقش بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر جا نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش چراغ روشني بايد شبستان ولايت را امشب تمام كهكشانها در خروشند در بزم هستي شور وحالي جاودانه است افلاكيان در انتظار يك ظهورند درهاي رحمت را ملائك باز كردند هر ذره را در دل هزاران پيچ و تاب است دريا، نوايي خوش زرقص موج دارد از بهر ديداري زمين در انتظار است بانگ طرب خيزد زخاك لاله زاران لبخند نرگس صد هزاران راز دارد از خاك ميجوشد زلال زندگاني گلهاي عشق ومهروايمان فرش راه است ماهي درخشان بر جبين عالم پاك عطرگل روي محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را نشان است او ارمغان بينظير ملك هستي است او آيه اي زآيات پاك ذوالجلال است گنجينه اسرار حق، فجر رهاييست او برفرازد پرچم عدل خدا را ماهي فروزان از زلال نور سرمد ميآيد و با او طلوعي جاودانيست تضمين غزلي از مولانا
زمشرق سپيده آن، طلايه دار ميرسد «آب زنيد راه را، زان كه نگارميرسد رسيد مژده سحر، شبان انتظار را سرود لاله ميبرد زجان ما قرار را «راه دهيد يار را، آن مه ده چهار را گل ستاره ميچكد زحجم سبز آسمان شكفته باغ آرزو، زخنده هاي ناگهان «چاك شده است آسمان غلغله ايست در جهان تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه ميرود بنفشه سوي نسترن، چه عاشقانه ميرود! «تير روانه ميرود، سوي نشانه ميرود عطر نسيم صبحدم زباغ و داغ ميرسد نوبت غصّه ميرود، گاه فراغ ميرسد «رونق باغ ميرسد،چشم وچراغ ميرسد باده خوشگوار را، باغ به جام ميكند زير و زبر زمانه را به يك پيام ميكند «باغ سلام ميكند، سرو قيام ميكند زجام نور، لاله ها دوباره آب ميخورند باده ناب ناب را چه بي حساب ميخورند «خلوتيان آسمان تا چه شراب ميخورند به گل نشسته ناگهان، نهال آرزويما به سر رسيد عاقبت تمام هاي و هوي ما «چون برسي به كوي ما خامشي است خوي ما
لبخند ستاره ترجمانيست شوق است كه ميچكد زديده عطر نفس مسيح مريم هستي به ترنّمي دوباره است آغاز بهار روي مهدي (عليه السلام) پايان غم است و نامرادي بانگ شادماني عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقيست از فراسوي زمان ها ميرسد پيغام عشق آفتابي روشن از گلدسته ها سر ميزند غنچه ميجوشد زباغ ولاله ميخندد به دشت كهكشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان نوبت پرواز آمد، لحظه شادي رسيد مژده ميآرد صبا از خاك پاك كوي دوست يار ميآيد سرودي تازه ميبايد سرود ازحضورش ذره ذره خاك،گلشن ميشود ميوزدازگلشن سبزمحمد (صلي الله عليه وآله وسلم) بوي عشق «نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو
فجر شكوفان
غم زمانه به لطف شما شفا گيرد زلال رحمت حق رادوباره مژده دهي عطر گل نرگس گرفته كوچه ها را همراه با لبخند گلهاي شقايق از خلوت آيينه هاي باور عشق نوري ز شرق آسمان آبي عشق خورشيد رويش از كجا تابيد اي دل؟! درياي ايمان، گنج اسرار ولايت آيينه ذات جمال كبريايي آن يادگار بينظير آفرينش از يمن ميلادش زاوج آسمانها بوي شقايق ميدهد دلهاي عاشق زيباترين آلاله گلزار زهرا (عليها السلام) داني كه آمد؟ سرپناه دردمندان گر مشكلي افتاد گوما را غمينيست خورشيد سرزد از بلند آسمانها شيرازه بنددفترعشق است مهدي (عليه السلام) فردا نماز عشق و غوغاي قيامت عطر ظهورش مينوازد جان ما را
زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست زنور صبح جمال تو، اي طليعه مهر! شفق به راه تو، آيينه ظفر بندد بهار را به درختان باغ مژده دهي به دست مهر تو درهاي بسته باز شوند زعطر سبز قيام تو اي گل خورشيد! چنان به جلوه درآيي كه اززمين وزمان و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبي گل به رقص آمده شادمانه عطر لبخندگل گشته جاري آمدي اي بهار دل ما! مقدمت گلفشان گلفشان باد! با تو سرشار عطر خداييم با تو اي يارما، ياورما! با تو اي مژده آسماني! غرق شاديدل عاشق ماست بر قدوم توگل ميفشانيم آيه روشن باور ما!
آشناتر از خورشيد، در شبان ما تابيد باصفاتر از شبنم، بيرياتر از مهتاب از ديار آبيها،شهر روشناييها دست مهربانش را،سايه ساردلهاكرد از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهاني در صفاي چشمانِ از ستاره سرشارش صبح روي زيبايش، خنده شكوفايش لحظه لحظه ديدارش،فرصتي تماشاييست رمز يك معما بودمطلع درخشانش
در باغ جان زشوق تماشايش از انتهاي فاصله ها آمد از سمت باغ، باغ شقايق ها درها به سمت آينه ها واشد همراه با نسيم سحرگاهي آمد كه آفتاب نگاهش را آمد كه داغ تشنگي ما را آمد كه شوق لحظه ديدارش دل را به نور و آينه پيوندد از شرق آسمانيِچشمانش عطرش به باغ باور ما پيچيد
عطر گل در تاب وتبم زعشق، خودميداني در جان زحضور سبزتوغوغايياست در كوچه باورم ز عطر نفست همسايه جاودانه مهتابم تا ياد توجاودانه درمن جارياست
عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست اي زلال نفست زمزمه بيداري تشنه سوخته جانم;زكرامت بنشان
بوي ستاره در همه جا پيچيد آن ترجمان مهر و وفاداري مرز هزار فاصله را طي كرد عطرش به قلب پنجره ها پيچيد از بي نشانه هاي خدا كوچيد بر لب شقايق ها، شعر زندگي جاري است در نگاه آيينه، هر چه هست زيبايي ست مژده شكوفايي مي رسد دل ما را اشك شوق ميجوشد، بويعشق مي آيد شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد بهر شادماني ها، دست عشق در كار است عيد سبز ميلاد است، چشم عاشقان روشن قاصدي زنور آمد، نغمه ظهور آمد از قبيله خورشيد، از سلاله عشق است اين طلوع زيبا را، عاشقانه باور كن!
بوي باران، بوي باران ميدهي با تو دل آيينه كاري ميشود گل، گلِ روي ترا بو ميكند در هوايت بيقرارم، بيقرار ميبري با خود مرا تا دورها عطر پيغام سحر ميآوري شب چراغان نگاه روشنت تو زلالي مثل درياهاي دور مژده داري از بهاراني كه نيست با تو بوي عشق دارد سينه ام صبح از چشم تو سربر ميزند اي زلال روشن و مهتابيام! چشمهايت آيه هاي روشن است اي تمام باورم از انتظار!
با كوله باري از صفا لبريز ميآيداز شهر شقايق ها از آسمان روشن چشمش ميآيد از شهر خدا، مردي
به سمت آينه وا كردم، دري براي تماشايت دل هوايي من اينك، به شوق روي توبيتاب است تمام هستي من با تو، دوباره عطر خدا دارد به بام باور من روزي، اگر دوباره بيفروزي من غريبي دردمندم بي تو اي آرام جانم! بيقرار لحظه هاي دير پاي انتظارم
نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري
| نظرات (0)
در هويتشخصي كه خداي متعال به دست وي، رخداد بزرگي را كه انتظار ميرود، به اجرا ميگذارد، اختلاف نظر است . مسلمانان و يهود و مسيحيان، نظر گوناگوني در امتي كه رهبر بزرگ الهي، از آن است و شريعت الهي كه بدان عمل ميكند، دارند .همگي مسلمانان معتقدند وي از ذريهي اسماعيل و از فرزندان محمد صلي الله عليه و آله خاتم انبيا و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد ميباشد . ابي داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبراني و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كردهاند: اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند مردي از اهل بيتم را برميانگيزاند كه زمين را چنان كه پر از ستم شدهاست ، پر از عدل و داد خواهد كرد . نيز فرمود: مهدي از عترت من، از فرزندان فاطمه است . اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وي از ذريهي اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است . مسيحيان ميگويند: اين رهبر [موعود ] اسراييلي، مسيح عيسي بن مريم است كه به دستيهود كشته شد . خداي متعال، وي را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وي را ميفرستد تا توسط وي، وعدهاش را تحقق بخشد . يهوديان ميگويند: وي [ رهبر موعود] هنوز زاده نشده است . آيهي 20 اصحاح [ سوره] 17 سفر تكوين [ پيدايش] به وعدهي خداي متعال به اسماعيل اشاره دارد: «اي اسماعيل! سخنت را دربارهي وي [ رهبر موعود] شنيدم . منم آنكه مباركش ميگردانم و رشدش ميدهم و توانش را بسيار بسيار ميكنم و دوازده رهبر ميزايد و امت عظيمي قرارش ميدهم» . «حنان ايل» ; مفسر يهودي در حاشيه بر اين آيه ميگويد: از پيشگويي اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلالهي اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م] امتي عظيم گردند . در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعدهي الهي محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند . ولي ما كه ذريهي اسحاق هستيم، تحقق وعدهي الهي كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تاخير افتاد، اما حتما وعدهي الهي، در آينده محقق خواهد شد . پس نبايد نوميد شويم . (4) در سفر اشعيا 111 آمده است: از تنهي «يسي» شكوفه ميرويد و از ريشهاش، شاخه سبز ميشود . روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندي، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسي» مستقر ميشود و شادياش در تقواي پروردگار خواهد بود . به آنچه چشمانش ميبيند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهايش ميشنود، حكم نخواهد نمود . براي مسكينان، به عدل قضاوت ميكند و براي بينوايان زمين، به انصاف حكم مينمايد . با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسي كه از ميان لبانش بيرون ميشود، منافق را ميميراند . او لباس نيكي ميپوشد و كمربند امانتداري ميبندد . در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانهاش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همهي حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچهي خردسالي، همگي را خواهد راند . گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كرههايشان كنار هم خواهند بود . شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانهي مار، بازي خواهد كرد و بچهي خردسال، دستش را داخل لانهي افعي ميكند و بدو آسيبي نميرسد . در هر كوه قدسي، آدميان اذيت نميشوند و بدي نخواهند كرد; زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنان كه دريا از آب پر است . در آن روز، اصل و نسب «يسي» پرچمدار [هدايت ] امتخواهد بود و همگي مردم، (Gentiles) زير پرچم وي خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسي» رفيع خواهد شد . آيا رهبر موعود از فرزندان اسحاق يا اسماعيل است؟ تفصيل سخن در اختلاف مسلمانان و مسيحيان و يهود، با تحقيق در اين مساله ممكن است: پيامبري كه اميها [ مردم يا اهالي امالقري (مكه) ] منتظر اويند، عيسي استيا محمد صلي الله عليه و آله؟ وارث ابدي امامت ابراهيم كيست؟ آيا اسماعيل و ذريهي برگزيدهي وي هستند يا اسحاق و فرزندان برگزيدهي او؟ و رهبر الهي كه بيآنكه گناهي كرده باشد، كشته ميشود و كشتن وي سبب هدايتبسياري خواهد شد، كيست؟ چنان كه كشته شدن وي سبب حفظ و نشر دين ميشود و نسلي از ذريهي او، روزگار درازي خواهند زيست و آيندهي روشن تاريخ بشريت، به دست آنان محقق خواهد شد . علماي مسلمان و بسياري از علماي يهودي و مسيحي، دربارهي «رهبر موعود از نسل كيست» و «پيامبر آخرالزمان كيست» بحث كرده و پيروي خود از پيامبر و اهل بيتش را اعلام نمودهاند . (5) دربارهي «كشته شدن رهبر موعود» ، مسيحيان پيرو «پولس» به تفسير متوني پرداختهاند كه ازمرد دردها و رنجها سخن ميگويد و چنان كه قوچ ذبح ميشود، كشته خواهد شد . اينان معتقدند وي عيسي بن مريم است . اما تطبيق متون، متناسب با او نيست; زيرا عيسي، ذريه و نسلي نداشت كه روزگار دراز يا كوتاهي زندگي كنند . ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط فاطمه انصاري
| نظرات (0)
گستردگى علم و فنآورى (تكنولوژى) و توليد انبوه كالاها و زرق و برقهاى گوناگون، آسمان حقيقت را تيره و تار مىكند و انسان مىپندارد كه به هر آنچه خواسته است، دستيافته و ديگر هيچ نيازى ندارد. اما هنگامى كه روح بىتاب آدمى بيدار مىشود (2) ، در اين آسمان غبار آلود و هياهوى تبليغات، به آگاهى رسيده و به بن بستخويش اعتراف مىكند. اعتقاد به امام مهدىعليه السلام ويژه شيعه نيست و اين اتفاق نظر در اعتقاد اهل سنت نيز هست. بيش از شش هزار حديث در كتابهاى شيعه و سنى در اين باره موجود است. (15) جالب اين است كه اين وعده ظهور از زبان پاك پيامبرصلى الله عليه وآله تا امام حسن عسگرىعليه السلام نقل شده است. بسيارى از آيات قرآن بر قيام امام موعودعليه السلام تفسير شدهاند. روايات دراين باره آنقدر زيادند كه انتخاب آنها مشكل است. پيروان اديان سه گانهي آسماني (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آيندهي نهايي مسير زندگي خاكي، پيروزي ايمان بر كفر، حاكميتحق و علم و عدالت اجتماعي و عبادت خداي متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهي و ستم و تمامي گونههاي انحراف است . نيز اتفاق نظر دارند شخصي كه خداوند عهد و پيمانش رابه دست او تحقق ميبخشد، از فرزندان ابراهيم بودهاست و شريعتي كه بدان حكومت ميكند، آيين موسي نيست، بلكه دين پيامبري است كه خداوند در آخر زمان، وي را مبعوث ميكند و اميها [اهالي مكه (ام القري) ] منتظر اويند . (3)در قرآن كريم، سورهي انبيا (21) آيهي 105 آمده است: و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتيم [و در كتب انبياي پيشين وعده داديم ] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد . مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين ميگويد: كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناه كاران حسرت مبر; زيرا مانند گياه، زود پژمرده ميشوند و مثل علف سبز، تند خشك ميگردند . بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده . با خيال آسوده، در زمين سكناگزين و امانتدار باش . به پروردگار اميدوار باش تا آرزوي قلبيات را برآورد . راهت را براي پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را بر عهده گيرد و بيگناهيات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد . در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايي، در انتظار [فرمان] وي باش و به آنكه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق ميشود، حسرت مبر . خود را از غضب نگه دار و خشم را ترك كن و براي انجام شر، متهور مباش; زيرا اشرار در ميمانند، اما منتظران [فرمان] پروردگار، وارثان خيرات زمين اند . به زودي ، شخص شرير نابود ميشود و اگر در پي وي باشي، او را نخواهي يافت . اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث ميبرند و به فيض صلح و سلامت ميرسند . . . خير كمي كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است; زيرا دستان اشرار به زودي ميشكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيباني خواهد كرد . پروردگار به روزگار افراد باكمال ، آگاه است و تا ابد، ميراثشان پاينده خواهد بود . . . از شر دور باش و خوبي كن كه تا ابد آرام باشي; زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ ميكند . اما ذريهي اشرار نابود ميشوند . درستكاران، خيرات زمين را به ارث ميبرند و تا ابد در آن ميمانند . دهان راستگو، هميشه سخن حكمتآميز ميگويد و به سخن حق، برتري مييابد . آيين معبودش، در دلش ثابت است و گامهايش متزلزل نيست . شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وي دارد، اما پروردگار نميگذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد . منتظر [فرمان ] پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوي و شاهد نابودي اشرار باشي . ميبينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر] پرثمر و پرسايه مانند درختي سبز و ريشهدار در زمين اصلي خود است، پس از مدتي، ديده نميشود . به دنبال آن هستي، ولي اثري از آن نمييابي . كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر; كه پايان چنين انساني، سلامت است . اما همگي عصيانگران هلاك ميشوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايي و رستگاري نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگي، دژ و امان آنان است . به حق، پروردگار كمكشان ميكند و از اشرار نجاتشان ميدهد و رهايي ميبخشد; زيرا زير حمايت پروردگارند . ادامه مطلب... |
|